X
تبلیغات
دو عاشق واقعی و قدیمی
تاريخ : جمعه نهم فروردین 1392 | 1:49 | نویسنده : علی

خدا حافظ برای همیشه لطفا دیگه بهم زنگم نزن منصوره من ازدواج کردم و

 

خانوممو خیلی خیلی خیلی

 

هم دوستش دارم نمیخام بهش خیانت کنمو تنها کسیم هسته که تا بحال

 

 تونسته تو قلبم  جایی باز

 

کنه واسه خودش امیدوارم تو هم خوشبخت بشی.دست از اون کارای

 

مسخرتم بردار و آدم بشو لطفا خدا

 

نگهدارت امیدوارم دفعه بعدی که اسمتو میشنوم یا میبینمت بشنوم یا ببینم

 

ک خوشبخت شدی . پس

 

سعی خودتو بکن خدا نگهدارت برای همیشه



تاريخ : شنبه دوازدهم اسفند 1391 | 18:51 | نویسنده : منصوره
اینقدر دنبال قیافه های بزک شده نباشیم

اینقدر نگیم اگه خوشگله لایکش کن
اینقدر نگیم به خوشگلیش از 1 تا 10 چند میگی
اینقدر نگیم به رنگ لاکش چه نمره ای میدی
اینقدر نگیم بکوب لایکو به افتخار رنگ رژ لبش
کمی انسان باشیم
کمی دنبال نگاه های معصوم و پاک باشیم
کمی دنبال دست ها و صورت های خسته و رنج کشیده باشیم
کمی هم دنبال حرف های ساده باشیم...



تاريخ : شنبه دوازدهم اسفند 1391 | 18:46 | نویسنده : منصوره


میبینین چقدر نازه عکس بچه خیالی منو علیه



تاريخ : جمعه یازدهم اسفند 1391 | 0:47 | نویسنده : علی
دل خوشم با غزلی تازه همینم کافی ست

تو مرا باز رساندی به یقینم کافی ست

قانعم،بیشتر از این چه بخواهم از تو

گاه گاهی که کنارت بنشینم کافی ست

گله ای نیست من و فاصله ها همزادیم

گاهی از دور تو را خوب ببینم کافی ست

آسمانی! تو در آن گستره خورشیدی کن

من همین قدر که گرم است زمینم کافی ست

من همین قدر که با حال و هوایت گهگاه

برگی از باغچه ی شعر بچینم کافی ست

فکر کردن به تو یعنی غزلی شور انگیز

که همین شوق مرا، خوب ترینم! کافی ست ...


تاريخ : جمعه یازدهم اسفند 1391 | 0:38 | نویسنده : علی
 

توراحس میکنم هردم...


که با چشمان زیبایت مرا دیوانه کردی...


من از شوق تماشایت...


نگاه از تو نمیگیرم....


تو زیباتر نگاهم میکنی اینبار....


ولی...افسوس...این رویاست....


تمام آنچه حس کردم،تمام آنچه میدیدم....


تو با من مهربان بودی...


واین رویا چه زیبا بود....


ولی.... افسوس.... که رویا بود....



تاريخ : پنجشنبه دهم اسفند 1391 | 14:38 | نویسنده : علی
آبجی ش... آدرس وبلاگ جدیدتو یبار دیگه برام بفرست حواسم نبود پاک شد



تاريخ : یکشنبه بیست و دوم بهمن 1391 | 22:48 | نویسنده : علی

دلیل انتخاب این قالبم این بوده که من عاشق سفت و سخته فرهاد مجیدی هم هستم ستاره فوتبالی من فرهاد مجیدی هستش خودمم یه تاج یه (استقلالی) سفت و سختم



تاريخ : جمعه بیستم بهمن 1391 | 23:13 | نویسنده : علی

اين جسد يک پسر عاشق است كه در كنار قبر دوست دخترش خود كشى كرد
اين پسر كه عاشق دختر ميشه که خانواده دختره اون رو بهش نميدن و ميگن دخترمون الان سنش كم است. بزار يك دو سال بگذره. بسره ميره انگليس هر روز با موبايل و اينترنيت با دختره در ارتباط بود.
بهش ميگه هر چه زودتر برميگردم دوباره ميام خواستگاريت ولى خانواده دختره فيسبوك و موبايل رو از دختره ميگيرن تا ازهم خبری نداشته باشن. دختره رو ميدن به يكى ديگه. روزى دختر از يه رفيقش موبايل ميگيره با پسره تماس ميگيره ميگه منو به اجبار دادن به يک پسر ديگه قراره 2 روزه ديگه عروسى بكنيم . پسره ميگه نميزارم ، تو مال منى. دختره ميگه بدنم يا مال تو است يا مال خاك.
شب عروسى دختر وقتى ميرن اتاق، ميره دست شویی و اونجا شاهرگ خودشو ميزنه و ميميره
پسر برميگرده ميبينه عشقش بخاطر اون خودشو كشته، ميره سر قبر دختره اونم خودشو ميكشه .كردستان عراق.اربيل :(



تاريخ : سه شنبه هفدهم بهمن 1391 | 23:52 | نویسنده : علی

وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای

 

 از

 

دست این دخترا فقط بلدن حال ما پسرارو بگیرن

 

و

 

کاری بکنن که از کوره در بریم



تاريخ : سه شنبه هفدهم بهمن 1391 | 21:4 | نویسنده : منصوره
بخاطر حرفا اقا علیم معذرت میخوام  یکم روم حساسه  والا این وب به  دسته منو 

علی ادامه داره



تاريخ : سه شنبه هفدهم بهمن 1391 | 15:42 | نویسنده : علی



تاريخ : دوشنبه شانزدهم بهمن 1391 | 19:54 | نویسنده : منصوره
باهم دوست شدیم ولی خیلیا مخلافه دوستیه ما بودن مثله احد پسر همسایه 

علی . راستی یادم رفت بگم بابایه علی ريیسه اداره مامانم بود باباش یه بار منو با 

ارباب رجوها اشتباه گرفت کلیم دعوام کرد ولی باز خداروشکر بازنشست شد 

برمیگردیم سرمضوع قبلی احدم به حساب خودش مارو دوست داشت از یه طرف 

چغلی ماروپیش علی میکرد از یه طرفم چغلی علی رو پیش من ولی دیگه دیر 

شده بود منو علی عاشقه هم شده بودیم ماخیلی همو میدیدم تو خیابون یه بار 

رفتم ببینمش دیگه خیلی دیر شده بود کلاسمم نرفتم.رفتم خونه بابام نذاشت

دیگه کلاس زبان برم یادمه وقتی بهش گفتم گفت اشکال نداره بد از عغد خودم 

میفرستمت بعداز چند ماه با خانوادش درمیون گذاشت ولی اونا منو نخواستن چون 

فکرمیکردن پسر یکی یه دونشونو میخورم از یک طرف مخالفته مامانه علی از یک 

طرفم عشقی بهش داشتم نمیتونستم ولش کنم حتی علی یه بار بخاطره من زد 

تو گوش مامانش تا اینکه بعداز چند وقت علی  رفت مکه من قبلش بهش گفته 

بودم اگه تو این سفر نتونی راضیشون کنی میرم پی زندگیم اونجا راضی شد ولی

وقتی برگشت گفت دوباره نه نه شروع کرده منم رو حرفم موندم و تمومش کردم

الانم علی رفته خاستگاری و 2 زندگیه مختلف رو شروع 

کردیم با اینکه مطمعنم تا اخرش قلبم پیشه علیه



تاريخ : دوشنبه شانزدهم بهمن 1391 | 16:28 | نویسنده : علی

فراموش کردنت کار سختی نیست !!!

کافیست دراز بکشم ، چشم هایم را ببندم و برای همیشه بمیرم !



تاريخ : دوشنبه شانزدهم بهمن 1391 | 16:26 | نویسنده : علی

آهای همیشگی ترینم !!!

تمام فعلهای ماضیم را ببر …

چه در گذر باشی چه نباشی ، برای من استمراری خواهی بود …

من هر لحظه تو را صرف میکن !!!



تاريخ : یکشنبه پانزدهم بهمن 1391 | 15:22 | نویسنده : منصوره
من 2ساله پیش با یه نفر به اسم سجاد دوست بودم که حتی قضیه 

 

خواستنشو به داداشمم گفت تا اینکه یه روز سر یه ماجرایی بهم زدیم 

 

چندروز بعدش یه شماره ناشناس بهم زنگ زد گفت دوست

 

 دارم ازت خوشم اومده منم ...باور کردم  تا اینکه فهمیدم علی

 

دوسته سجاده همین علی صاحبه وبلاگه......بقیشو دوباره بعدش 


مینویسم




تاريخ : یکشنبه پانزدهم بهمن 1391 | 3:1 | نویسنده : علی
 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com   تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

تاريخ : شنبه چهاردهم بهمن 1391 | 23:35 | نویسنده : علی

گاهی به خدا نفس کشیدن سخت است

یعنی نفسی تو را ندیدن سخت است



با زور مسکن قوی خوابیدن

با دلهره از خواب پریدن سخت است



عاشق نشدی زندگی ات تلخ شود

تا درک کنی که دل بریدن سخت است



بعد از تو خدا شبیه تو خلق نکرد

یعنی که شبیه ات آفریدن سخت است



هر روز سر کوچه نشستن تا شب

از فاصله های دور دیدن سخت است



حقا که تو سهم من نبودی حالا

فهمیدن این درد شدیدن سخت است



باشد تو برو زندگی ات شاد ولی

بی تو به خدا نفس کشیدن سخت است. . .



تاريخ : شنبه چهاردهم بهمن 1391 | 1:13 | نویسنده : منصوره
بچه ها خیلی دوست دارم زندگی خودم و علی رو  براتون بنویسم  اگه

 

علی راضی باشه مینویسم



تاريخ : پنجشنبه دوازدهم بهمن 1391 | 23:52 | نویسنده : علی

ایشالله از امروز این وبلاگ دوباره بدست خودم و منصوره ۲ تایی با هم راه

 

میفته دوستان



  • دانلود فیلم
  • دانلود نرم افزار
  • قالب وبلاگ